الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
547
إحياء علوم الدين ( فارسى )
چه بنده آن است كه مقيد باشد ، و معبود [ 411 ] آن كه به دو مقيد بود ، و هر محب كه هست مقيد است به محبوب خود . و براى آن حق تعالى گفت : أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ ، « 121 » اى ، پس ديدى كسى را كه خداى خود هواى خود را ساخت ؟ و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : أبغض إله عبد في الارض إلى اللّه الهوى ، اى ، دشمنترين إله كه پرستيده مىشود در روى زمين - نزد خداى تعالى - هوى است . پس پيغامبر - عليه السلام - گفت كه من قال لا إله الاّ اللّه ، خالصا مخلصا ، دخل الجنّة ، اى ، هر كه لا إله الاّ اللّه با خلوص و اخلاص بگويد در بهشت رود . و معنى اخلاص آن است كه دل خود را براى خداى خالص گرداند ، پس غير خداى را در او شركتى نماند ، پس محبوب دل او و معبود دل او و مقصود دل او خداى باشد و بس . و كسى كه حال او اين باشد دنيا زندان او بود ، چه مانع است او را از مشاهدهء محبوب ، و مرگ او خلاص است از زندان و رسيدن به محبوب . پس چگونه باشد حال كسى كه او را جز يك محبوب نبود ، و اشتياق به غايت رسيده بود ، و مدتى محبوس مانده آن گاه از زندان خلاص يابد و به محبوب رسد ، و از فراق او ابد الآباد ايمن شود . پس ضعف دوستى خداى را در دلها يك سبب قوّت دوستى دنياست . و از آن جمله دوستى اهل و مال و فرزندان و قرابتان و ستوران و نزهت جايهاست . تا به حدى كه كسى كه به آواز خوش مرغان و روح نسيم سحرى تفرج نمايد به نعيم دنيا التفات نموده باشد ، و بدان سبب نقصان دوستى خداى را متعرض شده . پس بر اندازهء آن چه به دنيا انس گيرد انس او به خداى كم شود . و هيچ كس از دنيا چيزى نيابد كه نه به اندازهء آن از آخرت بضرورت كم شود . چنان كه آدمى به مشرق نزديك نشود كه نه بر اندازهء آن از مغرب دور شده باشد . و زن از شوى خوشدل نشود كه نه انباغ « 122 » او از وى برنجد . چه دنيا و آخرت چون دو انباغاند . و چون مشرق و مغرب . و ارباب دل را آن منكشف شده است ، انكشافى روشنتر از ديدن چشم . و سبيل قلع دوستى دنيا از دل سلوك راه زهد است و ملازمت صبر و منقاد شدن به آنها ، به زمام خوف و رجا ، چنانچه از مقامات ياد كرديم ، چون توبه و صبر و زهد و خوف و رجا . پس اين مقدمات است براى كسب كردن يك ركن از محبت ، و آن خالى كردن دل است از ذكر غير خداى . و اول آن ايمان آوردن است به خداى و روز قيامت و بهشت و دوزخ ، آن گاه از آن خوف و رجا شاخ زند ، و آن گاه توبه و صبر كردن بر آن شاخ زند ، آن گاه آن به زهد كشد در دنيا و در مال و جاه و نصيبهاى دنيا ، تا از كل آن حاصل گردد پاكى دل از غير خداى تعالى بس ، تا اتّساع پذيرد براى نزول معرفت خداى تعالى و دوستى او ، چه آن همه مقدمات تطهير دل است . و آن يك ركن
--> ( 121 ) فرقان 25 - 43 . ( 122 ) انباغ ، هوو .